تبليغاتX
مداد سیاه
مداد سیاه
یادداشت های روزانه یک روزنامه نگار

اطلاعیه...
دوستان عزیز سلام. احتمالا از این به بعد فرم وبلاگ عوض می شه امیدوارم با شکل جدید اوضاع بهتر بشه.
نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 9:58 | لینک  | 

این انتخابات و...
خدا رو شکر بالاخره نتایج انتخابات میاندوره ای اعلام شد و با کلی حرف و حدیث و جار و جنجال غفوری فرد و جلودارزاده نماینده تهران شدند.البته احتمالا همه می دونن که این اعلام همه رو جون به سر کرد و با کلی تغییر و تحول انجام شد.ظاهرا دستگاه های وزارت مفخم کشور از هنگی در اومده وکارها افتاده رو روال!!!

امیدواریم خروج از این هنگی همچنان ادامه پیدا کنه و تنایج انتخابات شوراها هم اعلام بشه؛ چون احتمالا خدای نکرده ملت شریف و همیشه در صحنه ایران برای شرکت در انتخابات بعدی دچار هنگی مفرط می شن!!!!  

نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 12:28 | لینک  | 

دوستان عزیز ظاهرا بخش پیام های وبلاگ من دچار مشکل شده و نمی شه کامت گذاشت . امیدوارم در اولین فرصت برطرف بشه . ببخشید.
نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 8:8 | لینک  | 

به کجا می رویم؟!!
این روزها پخش فیلمی از یک هنرپیشه جوان و متعاقب آن خود کشی او نقل خیلی از محفل هاست. گذشته از این که اصولا چنین بحث هایی جذابیت فی نفسه ای برای خیلی ها داره و حاضرن زمان زیادی رو صرف کالبد شکافی و آنالیز این جور ماجراها بکنن(!!) اما واقعیتی تلخ دل ادم رو می لرزونه.در مملکتی که دینداری و تلاش برای رعایت اصول اخلاقی و موازین انسانی از افتخارهای خیلی از اونهایی است که دستی در کار دارن، بسیار جای تاسف است که زندگی خصوصی ادم ها اینچنین بی پروا و گستاخانه ملعبه می شه .این البته به درد مزمن بی فرهنگی عصر تکنولوژی و استفاده از اون هم بر می گرده. اگه چنین اتفاقی در کشورهای غربی می افته دستکم با این استدلال توجیه داره که اولا حریم خصوصی ادم های معمولی در حد یک هنرپیشه ساده بازیچه دست نمی شه ثانیا برای ستاره های غربی هم چنین نمایش هایی چندان مهم نیست ضمن این که خیلی هم ادعای اخلاق گرایی ندارن.

...اما در مهد اخلاق گرایی و دیانت بروز چنین اتفاق هایی واقعا جای تاسف وترس داره.حالا احساس دوستانی رو که به نوعی نامی اشنا دارن ومی ترسن از حضور بی دغدغه در محافل و مجالس مختلف، کاملا درک می کنم. واقعا باید ترسید... و من چند روزی است که بیشتر از گذشته فکر می کنم وقتی "اریا"ی کوچک ما که تازه راه رفتن نیم بند رو یاد گرفته بزرگ شد از من بپرسه اخلاق یعنی چی باید چه جوابی به او بدهم؟

نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 8:5 | لینک  | 

تکمله ای بر فرمایشات آقای رئیس جمهور!
جناب رئیس جمهور دیروز سحنانی ایراد فرمودند که اگه شاخ قابلیت رویش بر سر را داشت قطعا امروز خیلی ها شاخ بر سر در کوی و برزن حاضر می شدند!!

۲ تا بچه کافی نیست!! کاملا حق با اقای رئیس جمهور است؛ چون در شرایطی که مملکت ما داره از زور کم جمعیتی از نقشه دنیا حذف می شه، امکانات تحصیل همین جوری بدون استفاده مونده، اصلا مدارس چند شیفته و کپری نداریم، وضعیت بهداشت و درمان حرف اول و اخر را در دنیا میزنه، امنیت اجتماعی بیداد می کنه، هیچ گونه مشکل اجتماعی وجود نداره، بحث تربیت اصلا دچار مشکل نیست، هوا به اندازه کافی برای نفس کشیدن هست، امکانات تفریحی غوغا می کنه، نرخ بیکاری منفی است، تورم زیر صفر است  و.... مشکل ما فقط کمبود ادم برای رویارویی با غربه که اون هم با ازدیاد موالید شکر خدا حل می شه ؛ پس ای خلق ا... بجنبید که غفلت موجب پشیمانی است!!!

نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 11:55 | لینک  | 

چرا ما روزنامه نگاریم؟!
من یک سوال فلسفی دارم که اگر کسی بتونه کاملا منطقی پاسخ بده ثواب دنیا و آخرت رو برده!!

به نظر شما در جایی که یه روزنامه نگار نه امنیت شغلی داره ،نه کسی براش حرمت چندانی قائله، نه می تونه بدون دغدغه نون شب راحت سرش رو زمین بذاره ،نه می تو نه فکر کنه که اگه امروز کار در روزنامه ای رو شروع کرد فردا هم تو همون روزنامه هست یا نه ... و هزار تا نه دیگه... روزنامه نگار بودن چه دلیلی داره ؟ با این همه توقیف و تغییر و این جور محدودیت ها چرا باز هم ما روزنامه نگاریم؟!!!

نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 11:7 | لینک  | 

این باران...
بالاخره بارون اومد. مردیم از بس چشم به راه اسمون موندیم و منت ابرهارو کشیدیم که یه گوشه چشمی به ما کنن. اما بالاخره دل اسمون به رحم اومد و شد اون چه باید می شد... اونقدر ذوق کردیم که اریای کوچولو رو هم بردیم زیر بارون .اون طفلکی هم کلی هیجان زده شد... ولی از اونجا که اصولا حافظه ایرانی جماعت ید طولایی در فراموشی داره یادمون رفت که بارش بارون همیشه همراه بوده با کلافگی صبح ها و آب گرفتگی و ...

صبح که می خواستم اریا رو ببرم مهد بعضی از خیابون ها شده بود دریاچه! عین بلانسبت قورباغه از روی چاله چوله ها می پریدیم!! البته به اریا که خوش گذشت چون فکر می کرد داریم بازی می کنیم!! ولی دو روز دیگه که بزرگ تر شد  تازه می فهمه که غافلگیر شدن موقع بارون که مسوولان می گن یعنی چی؟!! حرفی که ترجیع بند این سال هاست و همه مون بهش عادت کردیم...

نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 11:40 | لینک  | 

خدا رحم كنه!
همين چند دقيقه پيش درست وسط پايتخت خيابون رفت پايين!!!

ميدون توپخونه بغل ايستگاه مترو رفت پايين و چند نفر افتادن توش ! البته ميگفتن درشون اوردن ، خدا ميدونه. مترو هم فعلا تعطيل شد.

راستي اين مسير عبور منه! خدارحم كرد......

نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 10:24 | لینک  | 

سال نو مبارک
دوستان عزیز وبلاگی سلام . سال نو مبارک. امیدوارم بهارتان سبز و سالتان سرشار از زیبایی و نور باشه. از همه دوستان عزیزی که در این مدت با پیام هاشون منو شرمنده کردن ممنون ولی باور کنید به خدا نمی تونستم به روز بشم ؛ چون منتظر یه کوچولو بودم و کلی کار داشتم... به هر حال "آریا"ی کوچولوی ما اومد و اگه اجازه بده سعی می کنم از این به بعد فعال بشم.

خانواده سه نفره ما برای همه سالی سبز آرزو می کنه.

 

نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 14:10 | لینک  | 

مدير مسوول جديد
اين روزها اين طور كه بوش مي آد مدير مسوول جديد روزنامه ايران معرفي مي شه. از قرار معلوم بيژن خان مقدم از يادداشت نويس هاي روزنامه رسالت به اين افتخار مي رسن .خدا آخر و عاقبت همه كارها رو خير كنه! 
نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 15:7 | لینک  | 
آمار بازدید کننده