سه شنبه سی و یکم خرداد 1384
بي عنوان!
از ديروز تا حالا اتفاق هاي زيادي افتاده اما مهم ترين اتفاقي كه توجه خيلي ها رو جلب كرده،استعفاي آقاي كروبي از تمام سمت هاي دولتي و حكومتيه.كروبي با اون همه سوابق مبارزاتي و حضور مستمر در بخش هاي حكومت به جايي رسيده كه احساس كرده بايد جدا از همه هياهوهاي سياسي روزانه يه حزب غير دولتي تشكيل بده و اين طور مدعي شده كه در اين حزب از همه گروه هاي مردمي استفاده مي كنه .نفس قضيه كه يه آدمي با اين سوابق مي خواد حزب مردمي تشكيل بده خيلي خوبه ولي اي كاش فقط در مواقع بحران و زماني كه امور اون طور كه باب ميل ماست پيش نمي ره ياد اين طور كارها و موضع گيري ها نيفتيم .چه خوبه كه يادمون باشه اين زمين گرده و مي چرخه ،گاهي به نفع ما و گاهي به نفع رقباي ما .مهم اينه كه در هر شرايطي خودمون رو جتي همه ملت ايران بگذاريم...
نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 11:12 |
لینک
|
دوشنبه سی ام خرداد 1384
بابا بي خيال!
آقا اين بر و بچ روزنامه چي انگار حرف حساب حاليشون نمي شه!هر چي بهشون بگي نره بازم مي گن بدوش!اين ممد آقا يه كاره زنگ زده كليد كرده كه شوراي نگهبان كدوم صندوق ها رو مي خواد بشمره؟!هر چي بهش مي گيم بابا جان تصادفيه حاليش نمي شه كه نمي شه!انگار شوراي محترم نگهبان پسر خاله ماست و همه كارهاشو با ما چك مي كنه ...اصلا بي خود نيست كه اين قدر ما رو تعطيل
مي كنن و هميشه خونه به دوشيم چون حرف حساب تو كله مون نمي ره!!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 17:28 |
لینک
|
دوشنبه سی ام خرداد 1384
اين يكي رو هم خدا به خير كنه!!
شوراي نگهبان در يك اقدام ضربتي دستور داد ۱۰۰تا از صندوق هاي راي شهرهاي تهران٬قم٬اصفهان ومشهد دوباره شمارش بشه.البته اين شوراي محترم صندوق ها رو به طور تصادفي انتخاب مي كنه!
بازم دمش گرم كه مي خواد همين كار رو هم بكنه فقط خدا به خير بگذرونه كه اين صندوق ها چه قدر تصادفي باشن!
نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 17:19 |
لینک
|
دوشنبه سی ام خرداد 1384
خدا خير كنه!
امروز با يه تلفن جانانه قلبم تا آستانه دهنم بالا اومد!صداي پشت خط خيلي سريع و نگران گفت:اقبال و آفتاب يزد توقيف شدند.براي يه لحظه خشك شدم .هرچند منتظر حادثه هايي بودم اما از اين نوع و اون هم در اين شرايط رو اصلا فكر نمي كردم.اين كه دليل اين كار چيه مهم نيست اما اميدوارم پيام خاصي براي اصلاح طلبان نداشته باشه.
البته بعدا گفته شد كه اين دو روزنامه مي تونن از فردا در بيان ولي تا فردا نشه خيلي نمي شه خوشبين بود.گو اين كه ما عادت كرديم به روزنامه نگاري از نوع خانه به دوشي!!
نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 11:0 |
لینک
|
یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384
مداد سیاه اومد!
سلام من هم آمدم.یعنی خیلی وقت بود که می خواستم بیام اما یه چیزهایی مانع می شد مثل همون گرفتاری های روزمره و کمی هم تنبلی خودم و یک کم هم ناامیدی از بعضی چیزها ...
اما یکهو یک اتفاق هایی افتاد که فکر کردم از دنیا عقبم.راستش را بخواهید احساس کردم از جمع دوستان مطبوعاتی خودم هم فاصله گرفته ام...برای همین آمدم البته با این امید که همه شمایی که ید طولایی در این کار دارید کمکم کنید و راهنمایی.همین اول از دوستان خوبی که با سماجت و گاهی ابزار قهر(!)موفق شدند مرا وارد این دنیا کنند متشکرم به خصوص از همسر فعال و مهربان وهمراهم...
اسم این وبلاگ را گذاشته ام "مداد سیاه"برای این که ساده و صمیمی حرف دل من و تو را از کودکی تا به حال بر صفحه سفید کاغذ نقش زده و همه جا همراهمان بوده .برای این که دنیایی خاطره دارد هم برای من و هم مطمئنا برای تو.پس به پاس این همه سادگی وبا امید روزهایی پر از خاطره از مداد سیاهم کمک می گیرم تا دلنوشته هایم را با شما شریک شوم.
دستم را بگیرید.
نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 23:12 |
لینک
|