تبليغاتX
مداد سیاه
مداد سیاه
یادداشت های روزانه یک روزنامه نگار

پاسخ به دوستان
چند روزي كه نبودم دوستان لطف كردن و برام پيام گذاشتن. به رسم ادب پاسخ تعدادي از دوستان رو همين جا مي دم.

دوست خوبم،ميناي ۱۸ساله!خوشحالم كه به وبلاگ من سر مي زني و اميدوارم روزي فرصتي پتش بياد كه از نزديك با هم آشنا بشيم.قدر روزهاي ۱۸سالگي رو بدون كه روزهاي غريبي است . وقتي ازش فاصله مي گيري تازه متوجه شكوه اين روزها مي شي. ببخشيد قصدم نصيحت نبود!!

چوكور گرامي!اولا معني اين اسم رو نفهميديم.ثانيا اصلا دعاي خير خاتمي كسي رو مريض نمي كنه . هر چند كه واقعا به دعاي خيري محتاجيم!

شيوا هدايت منش عزيز!اعترف مي كنم كه من در عمرم شهر رويايي شيراز رو نديده ام و ارزويش به دلم مانده. فقط وصف اونو از زبون همسرم كه براي دوره اوزشي سربازي اون جا بوده شنيده ام.اما به هر حال چه فرقي مي كنه ما همه ياران يك دبستانيم . به اميد ديدار.

دوست عزيز!اميدوارم حسن اسدي زيدابادي به زودي زود ازاد بشه .همون طور كه اميدوارم گنجي ،زرافشان و... و همه زندانيان سياسي و غير سياسي ازاد بشن و روزي برسه كه در هيچ كجاي دنيا چهار ديواري تنگي به اسم زندان و چشم هاي نگراني پشت ميله ها به اسم زنداني نداشته باشيم. 

نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 14:56 | لینک  | 

از خنچه عقد تا دوربرگردان
شهرداري محترم تهران در يه اقدام محيرالعقول تصميم گرفته به زوج هاي جوون خنچه عقد و لباس عروس اهدا كنه .خدا خيرشون بده چون واقعا بخش مهمي از مشكلات اين بندگان خدا نداشتن همين چيزهاست!!

اما خدا كنه اين اقلام به كيفيت دوربرگردون هاي سطح شهر نباشه كه از يه باند سرعت مي افته تو باند سرعت مقابل و كلي دردسر درست مي كنه!!

البته بعضي ادم هاي تنگ نظر مي گن شهرداري به جاي اين كارها بهتره به تكميل طرح هاي نيمه تمومش برسه در حالي كه اصلا حاليشون نيست كه خنچه عقد و لباس عروس چه جايگاه مهمي در اغاز زندگي مشترك دوتا جوون داره!!

نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 14:41 | لینک  | 

سلامي دوباره
دوباره سلام . من اومدم. البته هنوز هم خيلي خوب نيستم ولي دلم خيلي براي اين فضا تنگ شده بود.از همه دوستان خوبي كه در اين مدت برايم پيام گذاشتن بي نهايت ممنونم. به همتون جواب ميدم.در ضمن يكي دو نكته رو هم همين امروز اين جا مينويسم.
نوشته شده توسط آزاده محمدحسين در ساعت 9:16 | لینک  | 
آمار بازدید کننده